تۆڕی زاراوەپارێزیی وشەدان



ژبەر
از برای، بخاطر
ازبر، حفظ
ژبەر ڤاژیڤە
پشت و رو، وارونه
سرازیر به صورت وارونه
ژبەردەرینان
رو آوردن چیزی
ژبەرهندە
حالا که اینطور است
ژبەرهەڤ
برابر هم
در روبەرو
ژبەرولۆ
بخاطر چنین چیزی
ژبەرڤی قالی
فقط برای این حرف
ژبەرڤە
بجای او
ژبەرڤەکرن
از تن خود درآوردن
لخت کردن
ژبەرڤەکشیان
کش آوردن عضلات برای رفع خستگی
ژبەرکرن
حفظ کردن
از تن درآوردن
مسبب ثمر ندادن درخت
نڤێژبەر
پیشنماز