تۆڕی زاراوەپارێزیی وشەدان



خاک
خاک، پَلم، رشت، تُهَک، بروشک، آچاک، آپرا.
خاک سفت
رُس، رُست.
خاک قەور
خاک گور.
خاک کەفتن
به خاک افتادن، خاک بوسی، پیشانی زمین نهادن.
خاکبازی
خاک¬نمک. (چیزی را در دو توده خاک پنهان می¬کنند دیگری آن را پیدا کند.)
خاکبووسی
خاک¬بوسی، زمین¬بوسی، به خاک افتادن.
خاکبێژ
خاک¬بیز.
خاکشیر
خاکشیر، خاکشی، خاکژی، خاکشو، شَفتَرَک، سوارون.
خاکشیر
خاکشیر، کرم آب، کرمابه.
خاکنشین
گدا، ناچیز، خاک¬نشین.
خاکه
خاکه، خاک، خاشه، خاش، خورده. (خورد و ریز هر چیزی)
خاکوباد
سَرمَرز، هام¬مَرز، هام¬خاک.
خاکڕن
گُرّا، بَنکَن، شخم¬خراش.
خاککەش
خاک¬کَش، دوچَرخه، گَردونه. (گردونەی دستی)
خاکەسار
خاکەناز
اَنگُر، خاک¬انداز.
خاکەچەرمگه
لاؤ، خاک سفید. (خاکی است شبیه به گچ که خانه را با آن اندایند.)
ژێرخاکەوکردن
زیرخاک کردن، بەخاک سپردن، در خاک پنهان کردن.
هاوخاک
همسایه، هَم مرز، هشم خاک.