تۆڕی زاراوەپارێزیی وشەدان



بێ¬چرکه
آهسته، ندانسته، بی¬صدا.
چرکه
شَرفَه، شَیبوی، شَکپوی، چُمچُمه، شَرفاک، شَرفانگ. (صدی سقف که حرارت به آن برسد.)
چرکه
جُنبش.
چرکیان
شَرفیدن، چُم¬چُم کردن.
چرکیانەوه
مووچرک
فَنجیدن، فَراشیدن.
مووچرک کردن
موچه، تاشده. ( موچه ی حلوا مثلاً)